*بعد از اینکه بچه ها طرحاشونو کشیده بودن من دیگه کاری نداشتم ،پشت میزم نشسته بودم و منتظر زنگ مدرسه .حدود نیم ساعتی تا زنگ مونده بود...
کتاب ریاضی ای روی نیمکت اول بود...برداشتمش کتاب از زمان ما طولش بلند تر شده بود و پر از رنگ کلی کتاب شاد بود. اولش حس کتاب جفرافی بهت دست می داد...دونه دونه که ورق می زدم حس می کردم چقدر من دوسش دارم....هنوزم عاشق ریاضی ام تمریناشو دوست داشتم.....چقدر دلم برای حل تمرین تنگ شده بود، چرک نویس و خودکار مالی کاغذا!!!!
سالی که گذشت یه بار بیشتر فرصت تدریس ریاضی برام پیش نیومد البته دیگه دنبال تدریسشم نیستم اونم کاملاً اتفاقی بود....اما همون چند ساعت تدریس خیلی انرژی بهم داد...
به شاگردای اول دبیرستانم همیشه فرصت که شده درمورد انتخاب رشته اشون باهاشون صحبت میکنم از اینکه رشته ای برن که دوسش دارن و اینکه استعدادشونو کشف کنن!
من هیچ وقت تو ذهنم نقاشی و کار هنری نبود کاملاً اتفاقی و زمانی که دانشجو شدم کشف شد.... بچه که بودم طراحیهای خوبی داشتم عشق کتاب نقاشی و لوازم تحریر بودم....اما هیچ وقت برام جدی نبود که بخوام اینکاره بشم....!
خوب که فکر می کنم دانشگاه هم نقاشی بخون نبودم....!یه سری دروس تئوری هم بالاخره باید بگذرونی که دوست نداشتم!
شاید اینجوری بهتر شده! لیسانسیه ی ریاضی کاربردی باشم و یه نقاش کوچولو و ...پر از ایده که اگر تنبل نبود خیلی جلوتر از اینی بود که هست!
وای که چقدر انسان پیچیدس! چقدر سخته که بتونه علاقه مندیهاشو کشف کنه و بعد بروز بده! ایشاالله همه به آرزوشون برسن!
** قبل از عیدی یه سفارش کاره "سفال" داشتیم. کار خیلی فشرده ای بود یه سری کارها تکرار بود و مجبور شدیم از خشتها قالب بزنیم .آقا پدری در اومد ازمون که نگو...اینقدر دهن خودمونو سرویس کردیم که قبل از عید کار تحویل داده بشه....خدا رو شکر طرف خیلی عجله هم نداشت..کارا که آماده شد خواستیم ببریم "کوره سعد آباد" زنگ که زدیم گفت تعمیر داریمو اینجا بعد از انتخابات خیلی قانونمند شده و فعلا نیارینو خلاصه کلی دپرس شدیم....بعد از عید کارا رو بردیمو در کوره طی یه سری فعل و انفعالات دردناکی یه سری از خشتها ترکیدن! خداااااااااااااا!
وقتی خشتها رویت شد زیاد فاجعه نبود اما کلی تجربه کسب کردیم رفتیم دوباره خشتهای جدید و جایگزین کردیم....حالا طرف خشتاشو با یه "لعاب" تیکه ای می خواد...خلاصه با گذشت این همه وقت هنوز ما درگیر این کاریم...فکر کنم دیگه فردا ان شاالله "لعاب" کارمونو بزنیمو و تموم بشه بره...فقط می مونه نصبش که اونم دنگ و فنگی داره در حد تیم ملی! فعلاً در خدمت هستیم!